تبليغاتX
عاشقان شعر آزادی

عاشقان شعر آزادی

بچه هاي ترانه ، بچه هاي فرداي ايران

گلايه

برای گفتن من شعر هم به گل مانده
نه مانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرحم فرياد بود زخم را
به پيش زخم عظيم دلم خجل مانده

از دست عزيزان چه بگويم گله ای نيست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نيست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز اين دست مرا مشغله ای نيست
******
از دست عزيزان چه بگويم گله ای نيست 
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نيست
سرگرم به خود زخم زدن درهمه عمرم 
هر لحظه جز اين دست مرا مشغله ای نيست
ديری است که از خانه خرابان جهانم 
بر سقف فرو ريخته ام چلچله ای نيست
در حسرت ديدار تو آواره ترينم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نيست
****
روبروی تو کيم من يه اسير سرسپرده 
ای که تو غبار آينه مرده چهره تکيده 
من برای تو چی هستم کوه تنهای تحمل
بين ما پل عذابه من خسته پايه پل
که نزديکی مثل من به من اما خيلی دوری ای
رو به ما کن تا ببينی چهره درد و صبوری
کاشکی که ميشد تا بدونی من برای تو چی هستم 
از تو بيش از همه دنيا از خوم بيش از تو خستم
ببين که خستم  کاشکی از عصای دستم يا که از پشت شکستم
تو بخونی يا بدونی از خودم بيش از تو خستم
ببين که خستم تنها غروره عصای دستم
از عذاب باتو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم نه عاشق ، من تجسم عذابم
تو سرا پا بی خيالی من همه تحمل درد
تو نفهميدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد
زير بار با تو بودن يه سکون نيمه جونم
اين که اسمش زندگی نيست جون به لبهام ميرسونن
هيچی جز شعر شکستن قصه فردای من نيست
اين ترانه زواله اين صدا صدای من نيست
ببين که خستم تنها غروره عصای دستم
کاشکی که ميشد تا بدونی من برای تو چی هستم
از تو بيش از همه دنيا از خوم بيش از تو خستم
ببين که خستم غرور سنگم اما شکستم
از عذاب باتو بودن در سکوت خود خرابم 
نه صبورم نه عاشق ، من تجسم عذابم  
تو سرا پا بی خيالی من همه تحمل درد
تو نفهميدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 4:9  توسط بهروز  | 

سال 2000

سال  سقوط  سال فرار

سال گريز و انتظار

فصل  شكستن  فلز

سال سياه  دو هزار

سال  سقوط  عاطفه

تا بي نهايت  زير صفر

نهايت  معراج  ذهن

انديشه ي  تفسير صفر

تو ذهن  ماشين هاي سرد

معناي  عشق و احتياج

روي نوار  حافظه

يعني يه درد  بي علاج

سال به بن بست  رسيدن

پنجه  به ديوار كشيدن

از معنويت  گم شدن

تن  به  غريزه  بخشيدن

قبيله  يعني  يه نفر

همخوني معني  نداره

همبستگي  خوابيه  كه

تعبير فردا نداره

سال سقوط  سال فرار

سال گريز و انتظار

پاييز تلخ  و بي بهار

سال سياه  دو هزار

سالي كه خون تو  رگ ها نيست

قلب  فلزي  تو سينه ست

وقتي كه تصوير زمان

شكستگي  يه آينده ست

قبيله  يعني  يه نفر

همخوني  معني  نداره

همبستگي  خوابيه كه

تعبير  فردا نداره

تو  اون روزايي  كه مي آد

كسي  به فكر كسي  نيست

هر كي به  فكر خودشه

به فكر فريادرسي  نيست

همه به  هم بي اعتنا

حتي  به مرگ همديگه

كسي  اگه كمك  بخواد

كي مي دونه اون چي مي گه

توي  كتاباي  لغت

سفيده  برگ ها هميشه

نه دشمتي  نه دوستي

هيچي  نوشته  نمي شه

اين ناگزيره  واسه ما

سير صعودي  تا سقوط

هميشه قصه ي  صدا

تمومه  با حرف  سكوت

وقتي كه آيينه ي  عشق

سياه  بشه زير غبار

وقت  طلوع  فاجعه س

مي رسه سال دو هزار

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 3:57  توسط بهروز  | 

هم صدا

اگه هم صدام بودي
اگه هم صدام بودی
هیشکی حریفم نمیشد
کوه اگه رو شونه هام بود
کمرم خم نمیشد
تو آگه خواسته بودی آخ تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی موندنی ترین بودم
عمر صدام کم نمیشد
اگه هم صدام بودی
هیشکی حریفم نمیشد
کوه اگه رو شونه هام بود
کمرم خم نمیشد
اگه زخمی میشدم به دست تو مرحم بودم
زخم قیمتی من محتاج مرحم نمیشد
اگه بارون عزیز با تو بودن میگرفت
گل سرخ قصمون تشنه شبنم نمیشد
تو آگه خواسته بودی آخ تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی موندنی ترین بودم
عمر صدام کم نمیشد

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 3:56  توسط بهروز  |